|
عشق و عاشقی
|
در نظر سنجي پر طرفدارترين تيم باشگاهي جهان شرکت کنيد و به پرسپوليس راي دهيد

نوشته شده توسط : arshia در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 1:41 |
نوشته شده توسط : arshia در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت 0:37 |

رفتي تو ديوونه يه شب بي نشونه تو خواستي كه قلبم پريشون بمونه واست گريه من ديگه بي امونه دل از درد عشقت يه درياي خونه ميخوام با تو باشم هنوز عاشقونه ولي نازنينم چگونه چگونه من از سبزه سبزم ولي خسته خسته من از شهر عشقم ولي دلشكسته ميگفتم يه ابري يه همرنگ بارون يه بارون رحمت واسه سبزه زارون ميخواستم بگم من كه عاشقترينم تو فرصت ندادي تو فرصت ندادي حقيقت چه تلخه چه تلخه شكستن حقيقت همينه كه رفتي تو بي من
نوشته شده توسط : arshia در جمعه دهم آبان 1387 و ساعت 0:14 |
نوشته شده توسط : arshia در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت 1:49 |
چکار کنم به خاطر درسامه دیگه.![]()

نوشته شده توسط : arshia در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 0:38 |

نوشته شده توسط : arshia در سه شنبه ششم فروردین 1387 و ساعت 23:24 |
خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا خداحافظ خداحافظ همين حالا خداحافظ
نوشته شده توسط : arshia در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 1:6 |
نوشته شده توسط : arshia در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 1:11 |

نوشته شده توسط : arshia در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 2:3 |

غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم
حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره میشمارم
تنهایی عین یه تبر شکسته برگ و ریشه مو
سوزونده آفت غرور از حالا تا همیشه مو
اگه بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی
من تو خیال تو بودم تو تو خیال من بودی
کاشکی میون من و تو تو اون روزا حصار نبود
هیچی میونمون به جز دلای بی قرار نبود
انگار که تقدیر نمی خواست تو در کنار من باشی
منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشی
یه خلوت ساکت و سرد انگار اسیرمون شده
نمیشه فکر دیگه کرد ما خیلی دیرمون شده
تو رفتی و حالا دیگه اونور دنیا خونته
انگار نه انگار که کسی اینور آب دیوونته
تقصیر هردومون بوده ما عشق و نشناخته بودیم
فقط یه قصر کاغذی تو رویامون ساخته بودیم
باید یکی از ما دو تا غرور و میذاشت زیر پا
آروم به اون یکی میگفت یه عاشق واقعی باش
جدایی دستای ما یه اتفاق ساده نیست
سواره هرگز باخبر از غصه پیاده نیست
توی مسیر عاشقی باید هوای دل و داشت
حرف دل و عین قسم رو طاقی چشما گذاشت
حالا که من تنها شدم قدر چشاتو میدونم
ولی نمیشه کاری کرد همیشه تنها میمونم
کاش توی دنیا هیچکسی قربونیه غرور نشه
راه دو تا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه
مریم حیدر زاده
نوشته شده توسط : arshia در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 2:10 |
|
This Template is Designed By :
Perspolis.Blogfa.com
|